بهاریه 91
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٠  کلمات کلیدی:

برخیز و طرب کن که نوروز رسیده است 
روزی که بود شاد و دل افروز رسیده است
ظرفی ز گل و نقل برآور به میان خوان 
جامی زمی نیز که پیروز رسیده است
چون نیک نشستی و بگفتی و شنیدی
یاد آر ز یاری که به منزل نرسیده است

خوش باش به یاری که شه سیم تنان است 
شیرین لب و زیباست و بهروز رسیده است
با هر نگهش شاد به کردار جهان باش 
با لعل لبش گو که ز فردوس رسیده است
تا نور وصالش به شب تار رسیده است
یاد آر ز یاری که به منزل نرسیده است

چون بهار زیبا به همه شهر رسیده است 
زشتی برمیده است و یکی سبزه دمیده است
بیدل شده شیدا لب و دندان بگزیده است 
که این عطر و تلون زکجاها برسیده است
تا برکشی آن عطر که از عشق رسیده است
یاد آر ز یاری که به منزل نرسیده است


 
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧  کلمات کلیدی:

بانوی تابستانی

بانوی تابستانی تو عشق را بنیانی

بانوی من با تو هست هردرد را درمانی

بانوی من گرمای تابستان از آن توست

مستی من هرلحظه از مینای ناب توست

بانوی من با حجم زیبای هرنگاهت

دلم را میکشانی هردم به زیر پایت


 
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳  کلمات کلیدی:

دمیدی چون یکی باد بهاری

رسید از بوی تو جان را قراری

کنون ای یار شیرین لب تو هستی

شب مستی پس از صبح خماری


دل
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳  کلمات کلیدی:

شبی گفتا به من آن هرزه آن دل

که ای صاحب کمی مارا بکن ول

که تا گشتی زنم در باغ و گلشن

ببینم از پری رویان گلشن

به او گفتم خفه ای هرزه ای ول

همه گویند به من ای مرد بیدل

دلت را وا نهادی تو به هرجا

که اکنون گشته ای شاعر وبیدل


بهار
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۱  کلمات کلیدی: بهار

به سال نو در این روز بهاری

خوشا آواز بلبل یا قناری

خوشا با دلبری زیبا و طناز 

سپردن گوش جان با ساز و آواز

خوشا خوابی به سایه بید مجنون

خوشا دل را زکف دادن چومجنون

خوشا بردامن زیبای جانان 

بریزی برگ گلها را فراوان

خوشا مستی زجام عشق دلبر

خوشا مردن ز عشق آن سمن بر

خوشا برقی ز مهر ازچشم دلبر

خوشا رقصی زمستی نزد دلبر

خوشا هردم شرابی سرکشیدن

خوشا آهنگ نوش جان شنیدن

خوشا جامی که پرگردد دمادم

خوشا ساقی خوشاجام و خوشادم

خوشا آن دم که بارت می دهدیار

خوشا بیدل که دارد لطف آن یار


 
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۱  کلمات کلیدی:

دلی دادم من و یک دل گرفتم

در تنهایی ام را گل گرفتم

چنین بیعی ندارد هیچ خسران

به یک دل هم دل و دلبر گرفتم


شک
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳۱  کلمات کلیدی:

به شیطان گفتم ای ملعون دادار

شنیدم پیروانت گشته بسیار

بگفتا شک بر دلها فکندم

که کرده دوستی را بی خریدار


پرواز
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥  کلمات کلیدی:

یارم که در هر غمزه اش صد کرشمه باشد مرا

گفتا شبی در گوش من پرواز کن بالا بیا

گفتم که ای دلدار من بشکسته این شهبال من

گفتا که شهبالت منم پرواز کن بالا بیا

گفتم نگارینا ره عشقت ندانم چون بود

گفتا ره و بیره بنه پرواز کن بالا بیا

گفتم که من درمانده ام در کار این دل مانده ام

گفتا که دل پاک است اگر پرواز کن بالا بیا

گفتم که دل چرکین بود ماننده سرگین بود

گفتا که پاکش میکنم گر نادمی بالا بیا


← صفحه بعد