عشق آمد و یارمن دگر شد
از نامه دوست با خبر شد
عازم به ره یکی سفر شد
دلخسته ز یاران و حضر شد
گفتم که ره سفر مجو تو
وین راه پراز خطر مپو تو
آنجا همه عاشقان به جنگند
بادشمن این وطن بجنگند
آنجا سر عاشقان به دار است
و آنجا دل عاشقان به کاراست
گفتا که من عاشقم به یارم
با دشمن او به کارزارم
باید که بران خصم بتازیم
تا بر فلک و چرخ بنازیم
جان خود برکف نهاد وزودرفت
نام او بر لب نهاد و شاد رفت
آمد اکنون سرفراز و چیره دست
دشمنش را کرده اکنون خواروپست
نوگل عاشق شده گلگون کفن
آرمیده در کفی خاک وطن